نويسندگان
لینک دوستان
لینک دوستان
{/#*RaYka*#/}

مگه میشه بهار باشه اون هم اردیبهشت و توی خونه بشینی و نری توی طبیعتی که مثل بهشت میمونه؟ امروز برای دیدن طبیعت زیبای بهاری به کانر رفتیم. کار به بلندای زیبایی در مسیر باستانی روستای بند بن (Bande Ben) به فینسک گفته میشه که واقعا گوشه ای از بهشته.

انصافا استان سمنان بسیار زیباست اما متاسفانه خیلی ها اونو نمیشناسن و از طبیعتش غافل موندن. روح مرحوم اینانلو بون بزرگ مردی که اسمش برای همه ی طبیعت گردها آشناست شاد که چقدر از زیبایی ها و ناشناخته های این استان می گفت.

برای رفتن به کانر...


برای رفتن به کانر باید از شهمیرزاد به پرور می رفتیم. تنگه ی پرور که یکی از مناطق حفاظت شده استان سمنانه بسیار زیباست و به راحتی می تونید حیات وحش رو تماشا کنید. اگه خوش شانس باشید واقعا توی صد متری خودتون می تونید کل و بز و یا قوچ و میش رو به راحتی تماشا کنید که ما در برگشت از کانر حسابی از دیدنشون لذت بردیم.

این از حیات وحش که دیگه با موبایل بهتر از این نمی شه

از روستای متروک پرور عبور کردیم و از دو روستای کولیم و کاورد هم گذشتیم. کمی جلوتر وارد تنگه پرور شدیم و با عبور از تنگه از پل روی رودخونه رد شدیم حدود یک کیلومتر جلوتر و در ابتدای مسیر پیاده روی ماشین و پارک کردیم و به راه افتادیم. تا اینجا حاود 52 کیلومتر از شهمیرزاد فاصله داره که کل مسیر آسفاله.

شروع مسیر همون جایی که سالیان سال روستاییان شمال کشور با اهالی این منطقه در ارتباط بودند و راه ارتباطی اهالی شمالی به شهمیرزاد و سنگسر و سمنان بوده که باید پای صحبت دوستمون بشنیم و برامون از خاطراتش تعریف کنه.یه مسیر کاملا قدیمی و مال رو که هر ساله با دستای پرتوان همون روستایی ها و عشایر ها بازسازی و تعمیر می شد.

 

حالا این مسیر شده مسیر ما طبیعت گردها و کوهنوردها که از اونجا خودمونو به دست طبیعت می سپریم و می ریم تا به بند بن و لنگر و کیاسر و سد سلیمان تنگه و ... برسیم.


بعد از یک ربع پیاده روی توی هوای خوب صبحگاهی بهاری به اولین دره ای رسیدیم که آب توی اون جریان داره. البته چون جریان آب از بالا به روستای بالادست خیلی نرزدیکه پیشنهاد میکنن که از آب این دره نخوریم ولی من توی چند سالی که این مسیر و می رم همیشه خوردم و طوریم نشده.

از دره رد شدیم و نیم ساعت بعد به استرفو رسیدیم که جریان آب فوق العاده ای داره. از طبیعت و زیبایی مسیر هر چی بگم کم گفتم. اصلا نمیتونم توصیفش کنم.  بلندای زرما سمت راستمون و دامنه های پرشیب و صخره ای پوشیده از درخت یا دورنمای زیبای محمد زمین که چمن زاری زیبا بین جنگله.

استرفو

دورنمای زرما و محمد زمین

از چشمه استرفو هم گذشتیم و کمتر از 15 دقیقه جلوتر به چشمه باریک او (Barik Ou) رسیدیم. همون جای مورد علاقه ی ما که توی تقریبا همه ی برنامه های اون مسیر برای صبحونه توقف می کنیم. جاتون خالی با نون تمبلک (نان محلی گردویی شهمیرزاد) تازه و چایی دودی صفایی کردیم وصف ناشدنی.

صبحونمونو که خوردیم راه افتادیم. مسیر کمی سخت تر میشه اما زیباتر و جذاب تر. پیچ های مسیر بیشتر و بیشتر میشه و چندتایی پرتگاه ها  توی مسیر به جذابیت مسیر اضافه می کنن. تلاش مسافران مسیر در دوردستهای تاریخ ستودنیه. چه جاهایی که صخره ها رو بریدن و راهی برای خودشون و چارپاها درست کردند. وای که خدا می دونه چندتا حیون زبون بسته از اون پرتگاهها سقوط کردن و 500 متری تا ته دره رفتن.

جالب تر اینکه برای نقطه به نقطه ی مسیر اسمی انتخاب کرده بودن. یه جایی نزدیک یکی از اون پرتگاهها رو می گفتن صلواتگاه. به نظر می رسه که صلوات می فرستادن تا به سلامت از اونجا رد بشن و اتفاق بدی نیوفته.

از اونهجا که رد شدیم شیب تندتر و تندتر می شد. به جایی رسیدیم که مسافرای خسته ی راه بهش می گفتن دل دل رج (ِDul Dul Raj) (رج = رد پا). 

از سربالایی پیچ در پیچ رد شدیم دیگه به بلندترین نقطه مسیر قدیمی که بهش می گفتن کله (Kale به معنای قله ، بلندترین نقطه ) نزدیک شده بودیم. دیگه باید مسیرمونو از مالرو قدیمی جدا می کردیم و از سمت چپ به سمت بالا می رفتیم. چند دقیقه ای نشستیم و از زیبایی های اطراف لذت بردیم. راه زیادی نمونده بود. از چشمه باریک او حدود یک  و نیم ساعت راه اومده بودیم و 15 تا 20 دقیقه ای تا کانر نمونده بود.

سربالایی مسیرو ادامه دادیم. وقتی به بلندی کانر می رسیم واقعا باور نکردنیه. از تو جنگل می رسی به یک دشت صاف و پوشیده از گل های زیبای رنگ به رنگ. مدهوش طبیعت کارنر شده بودیم . به هر سو که نگاه می کردیم یه منظره زیبا رو میدیدیم. 

یه جای دنج واسه خودمون انتخاب کردیم و بساط چای. یکی دو ساعتی از این همه زیبایی کیف کردیم.

به راه افتادیم. سکوت محض بود. فقط صدای گپ و  گفت من و آقا مرتضی که یکهو صدای نعره ای شنیدم. یه خوک با نمیدونم هفت، هشت ده تا توله درست جلوی پامون وحشت زده فرار کردن. حیف که دوربین آماده نبود. تاخواسم موبایلمو از جیبم در بیارم و چندتا عکس بگیرم حسابی خودشونو لای درختای جنگل مخفی کردن. اما یه کوچولوی با معرفت اومد جلو پاهامون و ...

 

 

 

 

 

[ شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ٧:۱۱ ‎ق.ظ ] [ علی اکبر مرادان ]
درباره وبلاگ

سفر یعنی زندگی. سفر نویسی یعنی دادن زندگی به دیگران درود بر روان شاد همه سفرنامه نویسان. به یاد شب های تاریک و بی مهتاب کویر در آن زمان که آلفونس گابریل بر آن قدم می نهاد. می نویسم هر چند با دانشی ناچیز و ادبیاتی نه چندان صحیح. به امید آن روز که تمام نقاط استانم را دیده باشم. چون آرزوی دیدن تمام ایران آرزویی است دست نایافتی. تماس با من: 09122314578 aliakbarmoradan@yahoo.com
موضوعات وب
امکانات وب

تماس با ما