نويسندگان
لینک دوستان
لینک دوستان
{/#*RaYka*#/}

در قسمت اول این پست گزارش رکاب زنی از شهمیرزاد تا برنت رو براتون گذاشتم و از اونجایی که گزارش طولانی شده بود تصمیم گرفتم تا ادامه گزارش رو در پست دیگه ای تقدیم کنم. یالاخره صبح روز دوم از راه رسید. ما هم از خواب بیدار شدیم و برای رفتم آماده. ساعت 7/30 دقیقه بود که برای حرکت آماده بودیم. اولش رفتیم یه سری به همون جایی زدیم که شام خورده بودیم تا ببینیم چه طبیعتی داشته که توی تاریکی شب ندیده بودیم. 

شما می تونید فایل مسیر رو از لینک های زیر دریافت یا مشاهده کنید.

قسمت اول شهمیرزاد به برنت

قسمت دوم برنت به سنگده


چندتا دونه عکس گرفتیم و به راه افتادیم دوباره مثل دیروز باید از سربالایی شرع می کردیم. بسیار زیبا و دیدنی بود. دامنه کوهی که از مارپیچ جاده های اون عبور می کردیم دقیقا روبری برنت بود. روستا کوچیکتر و کرچیکتی می شد . در دوردستها مه غلیظی لابلای کوهها و توی کف دره ها گیر افتاده بود و با گرم شده هوا تلاش میکرد تا فرار کنه. بالاخره بعد از طی کمتر از 4 کیلومتر به بالای گردنه رسیدیم. جایی که روستای ورپی زیر پامون قرار داشت. از قبل قرار بود تا از همین مسیر به سمت انارم و فلورد بریم که ظاهرا دوستان مسیری جنگلی و زیباتر رو ردیابی کرده بودن. در نتیجه ما وارد مسیر جنگلی سمت راست شدیم تا از میون جنگل ها به سمت سنگده بریم.

هر چی از زیبایی طبیعت توی اون مسیر جنگلی بگم نمی تونم براتون توصیفش کنم. کمی جلوتر روی یه تپه میون جنگل برای صبحونه توقف کردیم. جاتون خالی صبح.نه حسابی چسبید.

 بعد از خوردن صبحونه به راه افتادیم. مسیر بکر و زیبایی بود. لابلای درختها توی جنگی. یه جاهایی پر از برگ سال قبل که توش فرو می رفتیم. کمی جلوتر یه درخت افتاده بود و کل عرض خیابونو با چند متر این طرف و اون طرفشو بسته بود. از اون که گذشتیم دیدیم رد یابمون داره نشون میده که از مسیر خارج شدیم.

تصمیم گرفتیم تا از کوره راهی که سمت چپمون از لای سیم های خار دار رشد میشد به سمت مسیر بریم. کمی جلوتر به سراشیبی بسیار تندی رسیدیم که برای جلوگیری از قاچاق چوب گودال هایی در مسیر راه کنده بودن. اول آقا ناصر برای شناسایی مسیر رفت و بعد من و سپس سایر دوستان اومدن تا ببینیم که میشه ماشین و عبور داد یا نه. قبل از اینکه تصمیم بگیریم که با ماشین از این مسیر به پایین بریم من و آقا ناصر تا انتها رفتیم که به جاده خاکی منتهی میشد و اون همون جایی بود که باید توی همون مسیر قرار می گرفتیم.

اما همه جوانب و سنجیدیم من از جاده به عقب برگشتم و آقا ناصر به جلو رفت تا ببینیم که آیا ادامه داره یا ممکنه به بن بست بخوریم. من که به بن بست خورده بودم و جاده ای بود که یه جایی تموم میشه و به هیچ جایی نمی رسید. اما آقا ناصر تماس گرفت و گفت که به سمتش بریم و همون مسیری که میخواسته. به هر حال قبل از اینکه من برگردم دوستان ماشین و از اون سراشیبی تند برده بودن پایین و منتظر من بودن.

حالا دیگه با خیال راحت رکاب می زدیم و از زیبایی های جنگل لذت می بردیم .هر جایی توقفی می کردیم و عکسی می گرفتیم. اونقدر زیبا و دیدنی بود که سرعت رکاب زدنمون به حداقل رسیده بود و توقف هامون برای عکس گرفتن و لذت بردن بیشتر از رکاب زدنمون شده بود. در بین مسیر چند تا رودخونه کوچیک بود که یکیش آب زلالی داشت. آب خنکی خوردم و به راهمون به سمت سنگده ادامه دادیم.

بعد 24 کیلومتر رکاب زنی از برنت به ساختمون نگهبانی سنگده برای ورود به جنگل رسیدیم. کمی جلوتر سنگده و روبرومون دیدیم. فقط موندم از اینکه اون زمین های روی اون کوههای روبرو  مال کی بوده که شده ویلا!! آخه مگ کوه هم می تونه مالک داشته باشه؟ اگه مال منابع طبیعیه که ماله همه ست. پس چجوری الان شده مال یه عده خاصی؟؟اصلا بیخیال ما رو چه به این حرفا فردا میخانمون می برمون یه جاییکه کسی پیدامون نکنه.

بالاخره ساعت 1/20 بعد از 26 کیلومتر رکاب زنی از برنت و 92 کیلومتر از شهمیرزاد به سنگده رسیدیم. من به دلیلی کاملا موجه مجبور به ترک گروه بودم. آخه باید حتما تا ساعت 4 برمی گشتم شهمیرزاد و در برنامه ای شرکت می کردم. به همین خاطر از دوستانم عذر خواهی کردم و سوار بر خوردو به سمت شهمیرزاد برگشتم. اما دوستان به مسیر خودشون تا سد سلیمان تنگه ادامه داده بودند که وقتی تصاویرشون به دستم برسه حتما در گزارش اضافه خواهم کرد.

 

نکته ای که لازم بود در انتهای این گزارش اضافه کنم اینه که همونطور که در بخش هایی از گزارش اشاره شد تو این برنامه خودرویی که حسین آقا زحمت اوردنش رو کشیده بودند ما رو همراهی می کرد و و وسایل مورد نیازمون رو با اون حمل می کردیم. حضور آقا امید هم که زحمت رانندگی رو می کشیدند قابل تقدیره.

از راست آقایان مهدی، حسین، ناصر، امید و خودم  که توی تنگه روزیه گرفته شده

در پایان از همه ی دوستای گل و همرکایای عزیز سپاسگزارم

[ پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ علی اکبر مرادان ]
درباره وبلاگ

سفر یعنی زندگی. سفر نویسی یعنی دادن زندگی به دیگران درود بر روان شاد همه سفرنامه نویسان. به یاد شب های تاریک و بی مهتاب کویر در آن زمان که آلفونس گابریل بر آن قدم می نهاد. می نویسم هر چند با دانشی ناچیز و ادبیاتی نه چندان صحیح. به امید آن روز که تمام نقاط استانم را دیده باشم. چون آرزوی دیدن تمام ایران آرزویی است دست نایافتی. تماس با من: 09122314578 aliakbarmoradan@yahoo.com
موضوعات وب
امکانات وب

تماس با ما