نويسندگان
لینک دوستان
لینک دوستان
{/#*RaYka*#/}

مثل همیشه از ذوق و شوق سفر  خوابم نمی برد. گویی برای نخستین بار بود که می خواستم سفر کنم. به طور مداوم تصویری از دیدنی هایی که قرار بود ببینیم در ذهنم نقش می بست. کویر، بیابان، جاده سنگ فرش ، مرنجاب و مهمتر از همه محیط بان.

 جهت دریافت فایل جی پی اس مسیر اینجا کلیک کنید


اواخر شب بیست و یکم فروردین 1391 در حال کنترل وسایل مورد نیاز سفر بودم. غروب همان روز در آخرین کنترل نهایی از دوچرخه ها متوجه آسیبی بر روی لاستیک یکی از دوچرخه ها شدم که به سختی توانستم جایگزینی برای آن پیدا کنم.

ساعت 5 صبح در محل ترمینال سمنان سر قرار حاضر شدم. با اتوبوس در حال حرکت برای حمل دوچرخه ها به گرمسار به توافق رسیدیم .بعد از چیدن دوچرخه ها در جعبه سوار بر اتوبوس به راه افتادیم. حدود یک و نیم ساعت گذشته بود که به گرمسار رسیدیم. از کمربندی به سمت شهر رکاب زدیم تا آخرین عضو از اعضای گروه به ما ملحق شود.

ساعت 8 صبح بود که وارد جاده روستای کوشک شدیم. هوای خوبی بود. شادمان از آغاز سفرمان رکاب می زدیم. کمی جلوتر به روستای کوشک رسیدیم و به مسیرمان در سمت راست ادامه دادیم. از مسیری که در در دو طرف دارای مزارع سرسبزی بود گذشتیم تا به پیرمردی رسیدیم که درحال چرای گوسفندانش بود. برای پر کردن قمقمه های آب شیرین به کنار آغل گوسفندانش رفتیم. محل مناسبی برای صرف صبحانه به نظر می رسید به همین سبب در همان محل برای صرف صبحانه اتراق کردیم. 

 

پس از صرف صبحانه در ساعت 50/9 به راه افتادیم. 10 دقیقه بعد به تاسیسات و دکل های مخابرات رسیده بودیم که انتهای جاده آسفالت بود. تا آنجا 13 کیلومتر رکاب زده بودیم و می بایست از سمت راست تاسیسات مخابراتی وارد جاده خاکی می شدیم. دیگر خبری از سرسبزی و مزارع زیبا نبود. از آخرین درختان سرسبز خداحافظی می کردیم و به کویر نزدیک و نزدیک تر می شدیم.

لحظه به لحظه در انتظار جاده سنگ فرش بودیم که انتظار به پایان رسید و پس از طی 21 کیلومتر از گرمسار اولین شواهد جاده سنگ فرش نمایان گردید. 

جاده سنگ فرش یکی از مهمترین اقدامات راه سازی در دوران صفویه است که به منظور تسهیل در رفت و آمد کاروانیان در مسیر کاشان به خوار (گرمسار) احداث شده است. جهانگردان بسیاری در خصوص جاده سنگ فرش مطالبی به رشته تحریر درآوردهاند که جمله آنها می توان به پیترو دلاواله ایتالیایی و آلفونس گابریل اتریشی اشاره کرد. آلفونس گابریل اتریشی علاوه بر درج مطالبی در خصوص جاده سنگ فرش و مقایسه آن با کانال سوئز تصاویری از آن نیز در کتاب خود با عنوان ((عبور از صحاری ایران)) منتشر کرده است.

 پیتر دلاواله اولین جهانگردی  است که از کویر کاشان و عبور از جاده سنگ فرش به خوار آمد . سپس از طریق فیروزکوه به مازندران رفت. این جهانگرد ایتالیایی که در سال 1618 میلادی از مسیله به سیاه کوه و سپس از طریق جاده سنگ فرش به خوار مسافرت کرده است، در توصیف سنگ فرش چنین می نویسد:

(( پنجشنبه اول فوریه  دو ساعت قبل از طلوع صبح از خواب برخاستیم . زیرا راهی طولانی در پیش داشتیم و برای رسیدن به مقصد بعدی می بایست هشت فرسنگ راه را طی می کردیم . راهپیمایی باید در جلگه ای انجام می گرفت که تا مدتی پیش عبور از آن بی‌نهایت  با اشکال صورت می گرفته و تا شکم اسبان در گل فرو می رفته است . ولی اکنون مسافرت در کمال سهولت انجام می شود . زیرا به دستور شاه ( عباس ) در تمام طول این لجنزار که قریب پنج فرسنگ می شود ، جاده سنگ فرش طویل و عریض و مستفیمی بنا کرده اند که واقعاً بسیار جالب است . البته این جاده به اتمام نرسیده و هنوز مشغول ساختمان آن هستند و چون در بسیاری از نقاط رودخانه های کوچکی از وسط آن  عبور میکند به روی آنهاپل می بندند و یکی از این پلها دارای اطاقهای کوچکی است تا مسافرین بتوانند در داخل آن استراحت کنند . پل مذکور در روی رود نسبتاً بزرگی که نام آن ترکی است و آجی چای یعنی رودخانه تلخ نامیده می شود ، بنا شده و همان طور که از اسم آن پیداست آب این رودخانه به علت نمک فراوان و زمین شوره زار تلخ مزه است. بعد از گذرانیدن این لجن زار و طی سه فرسنگ راه در زمین مناسب تر، شب به ده کوچکی به نام رشمه رسیدیم و همانجا بیتوته کردیم ))

ده سال بعد از دلااوله، هربرت نیز مسیر دلاواله را سپری می کند. او در سفرنامه خود چنین نقل می کند:
   (( قسمت اعظم شب را در جاده سنگفرش سواره طی می کردیم، پهنای این راه به اندازه ای بود که ده نفر سوار می توانستند پهلوی یکدیگر از آن عبور کنند. این جاده را با اشکالات غیر عادی و مخارج فوق العاده در یک قسمت از صحرای بزرگ که تا چشم کار می کند و صاف و مسطح می باشد، ساخته بودند. کف صحرای باتلاقی، نرم و سطح آن از نمک سفیدی پوشیده شده که در بعضی نقاط به کلفتی یک بازو می رسد. رهایی از این صحرا بسیار دشوار می باشد زیرا موقعی که باد، نمک نرم را که مانند غبار می ماند به هوا پرتاب می کند دیگر به هیچ وجه قابل رویت نیست و چنانچه اسب و شتر اتفاقاً از جاده خارج شوند آن وقت بدون امید خلاصی فرو می روند. زیرا باتلاق، آن قدر محکم نیست که بتواند تحمل چند چارپا را بنماید. حرکت در جاده های کویر نمک در ایران بخودی خود نامطبوع بوده تا چه رسد به آن که مسافران خطر حمله راهزنان راهم غالباً در پیش داشتند ولی خدا را شکر، ما به سلامت در رفتیم)).
   هوتوم شیندلر در سفرنامه خود بدون اینکه از جاده سنگ فرش نامی ببرد به طول راه و کیفیت آن اشاره کوتاهی کرده است : (( از قشلاق خوار راه خوبی دارد به سیاه کوه که چهارفرسخ است)).
   آلفونس گابریل پزشک اتریشی به همرا همرش در سفر دوم خود در سال 1933 کویرهای ایران را زیرپا گذاشته، درباره جاده سنگ فرش می نویسد:

((پس از یک سواری کوتاه به راه سنگ فرش رسیدیم . عرض این جاده چهار تا پنج متر بود. سطح برجسته آن از سنگهای تراش نخورده در اندازه های مختلف، به صورت جزم و جفتی ساخته شده بود و کمی بالاتر از زمینهای دو طرف قرار داشت. میانگین سنگها غالباً 50 سانتیمتر بود. جاده به صورت مستقیم در جهت جنوبی با 15 درجه به طرف غرب می رفت. قسمتهایی از جاده از بین رفته بود و دیده نمی شد. سطح آن پوشیده از شوره و در بین سنگها بوته ها گیاه ((رمسی)) روییده بود .
   شیارهایی که در جهت شرق بر اثر جریان آب ایجاد شده، این جاده زیبا را در فصول کوتاه تخریب کرده بود. انسان از نفوذ عمیق آب در قلب این اراضی به ظاهر هموار شگفت زده می شد. کف جاده صاف و صیقلی شده و لایه ای از خزه روی آن را پوشانده بود. حرکت روی آن به دشواری صورت می گرفت. شترها از شانه باریک جاده، محکم و با اطمینان حرکت می کردند .
   این راه سنگ فرش که ساخته دست انسان است، مانند نوار مستقیمی از میان کویر عبور می کند و به عنوان یک  اثر جالب با کانال سوئز کوس برابری می زند. به چه قدرت عمل باور نکردنی عظیمی نیاز بود، تا جاده را با سنگهای سختی که آوردن آنها  به این محل خود یک سفر طولانی چند روزه لازم داشته است فرش کنند. آیا این راه که به جز ازمیان کویر سخت از جای دیگر عبور نمی کرده ارزش این تلاش را داشته است؟ این جاده که امروزه دیگر استفاده ای ندارد و حداکثر مورد استفاده صحرانشینان فقیری است که احشام خود رابرای چریدن ( چراندن ) به سیاه کوه می برند و یا در آن جا به جمع‌آوری هیزم می پردازند، باید زندگی پر جنب و جوشی را از نظر رفت و آمد کاروانها پشت سر گذاشته باشد …)).

 با گذشت زمان جاده سنگ فرش رو به فراموشی است و تنها گروه های گردشگری و بیتشر از آنان خودروها و موتور سیکلت های سازمان حفاظت از محیط زیست در حاشیه آن تردد می کنند.

بقایای تعدای از پل های  که بر روی رودخانه های طول مسیر احداث شده همچنان یادگارهای کهن جاده سنگ فرش به شمار می رود. در کیلومترهای 36 و 37 و 5/37 رودخانه های فصلی جاده سنگ فرش را بریده که برای جلوگیری از بریده شدن مسیر با سنگ فرش شده است. به بقایای دو پل بزرگ در کیلومتر 38 و 41 برخورد کردیم که نشان از رودخانه ای بزرگ در سالیان گذشته است.

با عبور از پل های سنگی کم کم به انتهای جاده سنگ فرش نزدیک می شدیم. چهره زمین در حال تغییر بود و سیاه کوه رنگ تیره خود را بیشتر به رخ ما می کشید. 46 کیلومتر از گرمسار دور شده بودیم که در ساعت 1:15 به انتهای جاده سنگ فرش رسیدیم و از گرمای شدید از سایه کوتاه تابلو محیط زیست برای دمی استراحت استفاده کردیم. 

 دقایقی بعد به راه افتادیم. هوا بسیار گرم بود . از گرمای زیاد کلافه شده بودیم. 4 کیلومتر جلوتر به چهار راه ارتباطی گرمسار ـ قصر بهرام ـ مبارکیه و ملک آباد رسیدیم. اتاقک نگهبانی محل مناسبی برای استراحت بود که تا ساعت 16:20 در کنار آن به استراحت پرداختیم.

بعد از کمی استراحت و صرف ناهار ساعت 30/16 به سمت قصر بهرام به راه افتادیم.هوا همچنان گرم بود و ما در سربالایی قرار داشتیم. فشار گرمای هوا از یک و هجوم پشه های بسیار ریز از سویی دیگر و مهمتر از همه مسیر شنی توان رکاب زدن را از ما گرفته بودند. به سختی رکایب می زدیم و امیدوار بودیم تا هر چه زودتر از جاده شنی که مانع رکاب زدن می شد عبور کنیم.

حدود ساعت 30/18 از تپه ی پیش رویمان بالا رفتیم. پاسگاه محیط بانی قصر بهرام از دور نمایان بود. ساختمانی که در سفر پیشین نشانی از آن نبود. تصویری ناملموس در آن طبیعت زیبا. براستی با وجود قصر بهرام چه لزومی برای ساخت آن بنای بدقواره وجود داشت. در حالی که می شد از بناهای تاریخی منطقه با رعایت شرایط لازم برای حفظ آثار باستانی استفاده کرد. حیف که میراث فرهنگی خود را تنها مالک آثار دانسته و هیچ تلاشی برای حفظ و احیای آن نکرده و نمی کند.

از آن محل کاروانسرای قصر بهرام دیده نمی شد و ما می دانستیم که فاصله چندانی با آن نداریم. پس از عبور از مسیر سربالایی، دوچرخه سواری در سراریزی لذت بخش بود. برخی از مسیر و برخی از تپه ها به سمت پایین روانه شدیم. 62 کیلومتر از گرمسار رکاب زده بودیم و ساعت 50/6 بود که به قصر بهرام رسیدیم.

قصر بهرام  از لحاظ استفاده از سنگ در نمای داخلی و بیرونی و همچنین استفاده از آب با چند کاربری به منظور خنک کردن شاه نشین جبهه غربی و همچنین شستشو در نوع خود منحصر به فرد می باشد. این بنا دارای پلانی چهار ایوانی است که در دوره صفویه احداث شده است.(به منظور جلوگیری از طولانی شدن گزارش از ارائه ویژگیهای معماری این بنا صرف نظر شده است که آماده پاسخ گویی به سوالات علاقمندان در این زمینه هستم).

با صحنه ای دور از انتظار مواجه شده بودم. وضعیت قصر از دو سال قبل بدتر شده بود. از گارد حراست میراث خبری نبود. حیاط کاروانسرا کثیف و پر از آشغال بود و ...

محیط بانان که متوجه حضور ما به قصر بهرام شده بودند به سرعت خودشان را به ما رساندند. شیر فلکه اصلی آب را برایمان باز کردند تا بتوانیم آبی به دست و رویمان زده تا خستگی از تن بزداییم. دوش آب سردی گرفتیم و حسابی تر و تازه شدیم. سپس برای پر کردن ظروف آب از دستگاه تصفیه آب پاسگاه محیط بانی به آنجا رفتیم. قرار شد تا محیط بانان ظرفهای آب را پس از پر کردن برایمان به کاروانسرا بیاورند. ما برای صرف شام به قصر برگشتیم و چارهایمان را در پشت بام قصر برپا کردیم. در حال صرف شام بودیم که صدای روشن شدن موتور سیکلت های محیط بانان سکوت کویر را در هم شکست. لحظه ای بعد ظروف آبمان را در حیاط قصر تحویل گرفتیم. اما نکته جالب تقاضای مبلغ ناچیزی از سوی محیط بانان بود که ما بدون هیچ سوالی پرداخت کردیم! 

نکته جالب اینجاست که قبل از سفر، وقتی برای گرفتن اطلاعات از وضعیت مسیر جاده سنگ فرش با میراث فرهنگی گرمسار تماس گرفتم از من خواستند تا صرف نظر از مجور دریافت شده از سازمان محیط زیست به منظور حضور در قصر بهرام از سازمان میراٍ فرهنگی نیز مجوز دریافت نمایم. من نیز با مکاتبات با میراث گرمسار و ارسال آن از طریق فکس اقدام به دریافت مجوز نمودم.  اما وقتی به قص بهرام رسیدیم به دنبال کسی برای ارائه مجوز می گشتم که نیافتم.

بقیه سفرنامه را در  قسمت دوم بخوانید (اینجا 

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ علی اکبر مرادان ]
درباره وبلاگ

سفر یعنی زندگی. سفر نویسی یعنی دادن زندگی به دیگران درود بر روان شاد همه سفرنامه نویسان. به یاد شب های تاریک و بی مهتاب کویر در آن زمان که آلفونس گابریل بر آن قدم می نهاد. می نویسم هر چند با دانشی ناچیز و ادبیاتی نه چندان صحیح. به امید آن روز که تمام نقاط استانم را دیده باشم. چون آرزوی دیدن تمام ایران آرزویی است دست نایافتی. تماس با من: 09122314578 aliakbarmoradan@yahoo.com
موضوعات وب
امکانات وب

تماس با ما