نويسندگان
لینک دوستان
لینک دوستان
{/#*RaYka*#/}

 به لطف حضرات قجری هر جا که پا میذاری یه اثری از روسها یا بریتانیایی ها یا ... می بینی. هرچند از روزهای قبل برنامه پیاده روی توی کویر رو تدارک دیده بودم اما برنامه عوض شد و تصمیم گرفتیم تا با دوچرخه بریم جایی که میشه رد پای روسها رو  دید. هرچند که برخی دوستان از قبل تمایل به همراهی داشتن ولی ظاهراً فقط سه نفر مونده بودیم که مصمم به رفتن بودیم. من و همراه همیشگی حسن آقا و همراه جدیدمون آقا محسن.

 برای دریافت فایل GPS مسیر اینجا کلیک کنید


ساعت 7 صبح جمعه زمستونی یار مهربونو بستم پشت ماشینو خودم نشستم پشت فرمون. هوا کاملاً ابری بود و سرد. شال و کلاه کرده بودم و برای نشون دادن ارادتم به دوچرخه باوفا بخاری رو روشن نکردم تا از ما دلگیر نشه و نگه چی واسه خوش نسشته جلوی بخاری و ما رو گذاشته تو این سرما.

خلاصه بموقع رسیدیم سر قرار همیشگی و حسن آقا هم سوار بر ویوا مثل همیشه آماده حرکت. کوله رو انداختم رو کولم و رکاب زنون راه افتادیم. محسن خان هم که ظاهراً مشکلی براش پیش اومده بود قرار شد تا سر جاده نظامی همدیگه رو ببینم. بعد از اینکه محسن هم به جمع دو نفره ما اضافه شد در مسیر جاده نظامی حرکت کردیم. دمثل قطار ندیده ها روی پل ایستادیم و واسه قطارها دست تکون دادیم.

بعد از تماشای قطار به مسیرمون ادامه دادیم. به روستای اعلا رسیدیم و رفتیم گشتی توی بنای قدیمی معروف به ارگ اعلا زدیم. هرچند که بنا بسیار زیبا و دیدنی ست اما حجم زیاد زباله ذوق و شوق بازدید از بنا رو از آدما می گیره و به خاطر این همه زحمتی که دوستان میراُ فرهنگی میکشن باید بهشون خسته نباشید و دست مریزاد گفت.

حالا که تصمیم گرفته بودیم تا جا پای برادران روسمون بذاریم نخست به دوستا پیشنهاد کردم تا برای بازدید پلی که روسها برای دسترسی به محل حفر چاه نفت خوریان حدود 85 سال پیش ساخته بودن وارد جاده خاکی بشیم. چند سال قبل که با سازمان میراث فرهنگی همکاری می کردم یکبار از روی این پل با خودرو یکی ار ارباب رجوعها رد شده بودم اما اینبار دلم می خواست تا کاملاَ همه جوانی اونو مورد بررسی و دقت نظر قرار بدم. وقتی از پل بازدید کردیم و میزان تخریب وارده بر اونو دیدیم به شهامت راننده هایی که هنوزم از روی اون رد میشن ایمان آوردیم! به نظر من پل جالبی میاد و دیدنش حداقل برای یکبار خالی از لطف نیست. متاسفانه دو تا از پایه های پل خراب شده و در معرض تخریب کامل قرار داره.

از با عبور از پل به مسیرمون به سمت خوریان ادامه دادیم. در بین راه از زمینهای کشاورزی و چاه های آب عبور کردیم تا به محل پمپاژ آب برای چاه های نفت رسیدیم. هنوز قسمتهایی از دستگاه پمپاژ آب در بین دیوارهای خشتی تلاش روسها برای استخراج نفت رو در خاطره ها زنده میکنه. دستگاهی که نیروی محرکه خودشو از یک موتور شش سیلندر تامین می کرد. قطعات زیادی از موتور به سرقت رفته و مابقی موتور که امکان جدا سازی نداشته و یا خیلی سخت بوده در همون محل اصلی در میان خاک در حال دفن شدنه.

 

از تماشای موتور دل کندیم و براه افتادیم. یکی دو کیلومتر جلوتر به چند آغل برخوردیم و از اهالی مسیر راه رو پرس و جو کردیم. راننده یک بنز تک که می گفتن با بار از روی همون پل در حال ریزش عبور میکنه مسیر راهو برامون تشریح کرد. دو راه پیش روی ما قرار داشت. یکی به چاههای نفت می رسید و دیگری ما رو به روستاهای رکن آباد و خیر آباد می رسوند که در جنوب سمنان قرار دارند و ما در سفر قبلی از اونها عبور کرده بودیم.

تصمیم گرفتیم تا به سمت روستاهای مورد اشاره بریم و بازدید از چاه های نفت رو به برنامه دیگری موکول کنیم. طبق راهنمایی های آقای راننده شجاع که البته میگفت بیشتر از ده باری با مسئولین برای بازسازی پل مکاتبه کرده و هیچ نتیجه ای نگرفته، می بایست به سمت جنوب می رفتیم تا به راس تپه برسیم و ازخط الراس به سمت شرق حرکت می کردیم تا به رودخانه گیناب برسیم.

 وقتی از خط الراس تپه عبور کردیم به سرازیری بسیار زیبایی رسیدیم که دوچرخه سواری خیلی لذت بخش بود.

تک درختی زیبا در پایین تپه و نزدیک رودخانه خودنمایی که می کرد که اطرافش از زباله های شهری های بافرهنگ بی نصیب نمونده بود. قوطی های نوشابه و کنسرو، پاکت تنباکوی قلیان و نایلون و .... (راستی یادم رفت بگم یکی از همون طبیعت دوستان بافرهنگ زیر پوشش رو هم روی همون درخت جا گذاشته بود که من به ایشون یادآوری می کنم که هنوز سرجاشه و میتونه بره ورش داره)

 به رودخانه گیناب نزدیک می شدیم و نیزار مانع بزرگی برای عبور از رودخونه به نظر می رسید. قسمتی از رودخونه که به خاطر تردد موتور سوارها بدون نیزار بود محل مناسبی برای عبور به نظر می رسید. اما لازم بود تا جامونو با دوچرخه عوض کنیم. یعنی گهی پشت زین و گهی ......

 بعد از عبور از رودخونه باید به سمت شمال حرکت می کردیم. بین راه سری به بنای یادمانی موسوم به خواجه سر زدیم و نفسی تازه کردیم. این بنا برای یادمان فردی ناشناخته ساخته شده. از اونجا هم به سمت سمنان رکاب زدیم تا سفر دیگه ای رو به پایان رسونده باشیم.

   

 

خدا یارو نگهدارتون تا سفر بعدی و دیداری دوباره

 

 

 

 

 

[ شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ علی اکبر مرادان ]
درباره وبلاگ

سفر یعنی زندگی. سفر نویسی یعنی دادن زندگی به دیگران درود بر روان شاد همه سفرنامه نویسان. به یاد شب های تاریک و بی مهتاب کویر در آن زمان که آلفونس گابریل بر آن قدم می نهاد. می نویسم هر چند با دانشی ناچیز و ادبیاتی نه چندان صحیح. به امید آن روز که تمام نقاط استانم را دیده باشم. چون آرزوی دیدن تمام ایران آرزویی است دست نایافتی. تماس با من: 09122314578 aliakbarmoradan@yahoo.com
موضوعات وب
امکانات وب

تماس با ما