نويسندگان
لینک دوستان
لینک دوستان
{/#*RaYka*#/}

به قول یکی از دوستان خوبم ، گزارش زمانی لذت داره که داغ داغ باشه. من هم برخلاف همیشه که تو گزارش نوشتن تنبل بودم و هستم، امروز تصمیم گرفتم تا گزارش و داغ داغ تحویل دوستان بدم.

امروز قرار بود با یه تیم حدود بیست نفره بریم کویر حاج علیقلی دامغان. دیشب به خطر کارهای عقب افتاده تا دیر وقت بیدار بودم. قبل از خواب وسایلمو ریختم توی کوله تا برای صبح آماده باشهموقع خواب یه سری به بیرون زدم دیدم که داره برف می یاد. پیش خودم گفتم مثل همیشه یه کمی می باره و بند می یاد...

(با عرض پوزش از همه دوستان به خاطر تاخیر پیش آمده که واقعاَ غیر منتظره بود)


رفتم تو رختخواب. خواب راختی نداشتم و مثل همیشه وقتی برنامه ای برای فردا دارم سخت خوابم گرفت. ساعت پنج بود که از صدای آشنای زنگ گوشی موبایلم بیدار شدم و مثل فنر از جام پریدم. وسایلو برداشتم و در گوچه رو که وا کردم  پاهام از لرزش گوشی به خودش لرزید.

الو: سلام بیرون و دیدین؟ اینجا هم برفی ولی سمنان نیست. اینو یکی از بچه های گروه از سنگسر گفت و من جواب دادم آره تازه دیدم و دارم می رم دنبال زنجیر چرخ. می ریم سمنان و اونجا تصمصم می گیریم که باید چیکار کنیم. فعلاَ خداحافظ.

بدو بدو رفتم تو انباری زنجیرو ور داشتم و عین فرفره پریدم تو ماشین. اولش خواستم یه جوری بدون زنجیر ماشین و از کوچه دربیارم که انگاری امکان نداشت. چرخها فقط دور خودش درجا می چرخیدن. پریدم پایین و زنجیرارو چسبوندم دور لاستیک. زنگی به حسن آقا زدم و اوضاع و گزارش دادم. ایشون گفتن ما منتظر می مونم اشکالی نداره.

 

خلاصه با سختی و چند تا دور 180 درجه و ... خودمو رسوندم سمنان. اما یه کم دیر شده بود. حسن آقا زحمت کارا رو کشیده بودن و از پلیس راه جویای وضعیت راه گردنه آهوان شده بود که ظاهراَ بسته بود. به همین خاطر برنامه رو کنسل کرده بود و به محض رسیدن من مینی بوس تازه رفته بود. چندتا از بچه ها رفته بودن و بقیه هنوز اونجا بودن. حسن آقا گفتن که حالا که اینجوری شد بریم تا کوه چغندرون تا یه مینی کوهنوردی کرده باشیم. بچه ها یکی یکی منصرف شدن و خلاصه فقط من موندم و حسن آقا و آقای علایی.

برف زود هنگام همه جا رو سفید کرده بود و چنین بارشی در این فصل برای سمنان کمی بی سابقه بود. باد هم می وزید و گاه گاهی برفی هم می بارید. تا بالای چغندرون رفتیم و در پناه سنگی بزرگ یه صبحونه نیمچه مفصلی خوردیم که تو هر لقمه کمی برف هم چاشنی می کردیم. به هر حال روز تعطیلمونو از دست ندادیم و یه گشتی تو هوای سرد زمستانی اما در پاییز زدیم.

 

و اینم چندتا عکس در مسیر برگشت

 

[ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ علی اکبر مرادان ]
درباره وبلاگ

سفر یعنی زندگی. سفر نویسی یعنی دادن زندگی به دیگران درود بر روان شاد همه سفرنامه نویسان. به یاد شب های تاریک و بی مهتاب کویر در آن زمان که آلفونس گابریل بر آن قدم می نهاد. می نویسم هر چند با دانشی ناچیز و ادبیاتی نه چندان صحیح. به امید آن روز که تمام نقاط استانم را دیده باشم. چون آرزوی دیدن تمام ایران آرزویی است دست نایافتی. تماس با من: 09122314578 aliakbarmoradan@yahoo.com
موضوعات وب
امکانات وب

تماس با ما